ارزش هاي شاهنامه
 
حدود يازده قرن پيش مردي پا به عرصه هستي گذاشت كه سترگ نامه ي نامور او از معدود آثار ارزشمند مكتوب بشر است. شاهنامه ي فردوسي به مثابه ي سند و هويت ملي ايرانيان از جهات مختلف حائز اهمييت است :
 
اثري ملي با ابعادي جهاني : اين اثر را مي توان هم تراز و يا در بعضي ابعاد برتر از آثاري چون ايلياد و اديسه ي هومر و آثار ويكتورهوگو و... دانست.
 
ارزش ملي : شاهنامه حامل آداب و آيين كهن ايرانيان است كه از جهان بيني تا شيوه هاي جنگ و لشكر كشي و ارزش هاي متعالي اخلاقي و اجتماعي را دربر دارد.
 
ارزش هاي ادبي : شاهنامه يكي از گنجينه هاي با ارزش لغت و قواعد دستور زبان فارسي است. دربر دارنده ي آرايه هاي نغز و توصيفات جذاب است ،علاوه بر اين نونه ي عالي حماسه است.
 
ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي : شاهنامه دربر دارنده ي ارزش هاي متعالي اخلاقي و اجتماعي اعم از پند و اندرز و نصايح و موعظه و حكمت است.
اما ارزش شخصيت خود فردوسي اگر از اثر ماندگارش بيشتر نباشد ، كمتر نيست.شاهنامه تجلي روح ملي ايران است. اما نبايد تصور كرد كه همه ي ارزش و اهمييت شاهنامه تنها به علت موضوع آن يعني حماسه ي ملي است. بلكه بايد دانست وسعت خيال فردوسي و عمق انديشه هاي او و قدرت او در هنر شاعري و ... او را از بزرگ ترين شاعران كرده است.  چنين شخصيت برجسته اي در خانواده اي دهقان زاده و در قرني كه علم و ادب در حال نضج بود تكوين يافت. در قرن چهارم مراكز مهمي ادبي در ايران ايجاد شد. غير از بخارا كه مهم ترين مركز ادبي ايران در قرن چهارم بود ، مراكز مهم ديگري هم تا اواسط قرن پنجم مانند زرنج سيستان و غزنين و گرگان و نيشابور و ري و سمرقند براي ادب فارسي وجود داشت.  در عين حال فرهنگ و هويت و ادب ايراني از دو جهت مورد تهاجم بود؛ از يك طرف ترك تازي هاي غزنويان كه نژادي غير ايراني بودند و سلطه ي ظالمانه ي خلافت عباسي از طرف ديگر. كه دو دسته از آزاد مردان ايراني را به مقابله با آن ها واداشت. عده اي به نيروي شمشير به جان دشمن افتادند و عده اي با فكر و انديشه. كساني از اهل دانش و انديشه هم با بحث هاي فلسفي و كلامي در سست كردن بنيان هاي خلافت عباسي مي كوشيدند ، برتري حكيم فردوسي و امتياز او بر ساير گويندگان و انديشه و روان در اين بود كه مؤثر ترين و ماندگار ترين سلاح را برگزيده بود. او غمخوار ايران و سخنگوي همه ايرانيان بود. در اين فضاي فكري و اجتماعي و سياسي زمينه ي خلق شاهنامه فراهم گرديد.

 
موسيقي در شاهنامه
 
موسيقي در شعر فردوسي از عناصر اصلي شعر محسوب مي شود. انتخاب وزن متقارب كه هجاهاي بلند آن كمتر از هجاهاي كوتاه است ، موسيقي حماسي شاهنامه را چند برابر مي كند.
علاوه بر استفاده از وزن هاي عروضي مناسب ، فردوسي با به كارگيري قافيه هاي محكم و هم حروفي هاي پنهان و آشكار ، انواع جناس ، سجع و ديگر صنايع لفظي ، تأثير موسيقيايي شعر خود را تا حد ممكن افزايش مي دهد. اغراق هاي استادانه ، تشبيهات حسي و نمايشي لحظات طبيعت و زندگي از ديگر مشخصات مهم شعر فردوسي است:
برآمد از هردو سپه بوق و كوس / هوا نيلگون شد ، زمين آبنوس ، چو برق درخشنده از تيره ميغ / همي آتش افروخت از گرز و تيغ ، هوا گشت سرخ و سياه و بنفش / زبس نيزه و گونه گونه درفش ، از آواز ديوان و از تيره گرد / ز غريدن كوس و اسب نبرد ، شكافيده كوه و زمين بر دريد / بدان گونه پيكار كين كس نديد ، چكاچك گرز آمد و تيغ و تير/ ز خون يلان دشت گشت آبگير
از زاويه هاي متفاوتي در محدوده موسيقي مي توان شاهنامه فردوسي را كالبد شكافي كرد كه شايد جالب ترين آن ها استخراج ادوات موسيقي و كاربرد آن ها در زمان حيات فردوسي بوده است.
وجود و تكرار بسيار زياد نام ادوات و اصطلاحات مربوط به موسيقي در شاهنامه بيانگر آشنايي كامل فردوسي با ساز ها و موسيقي هاي زمان خود بوده است. فردوسي  آن چنان با مهارت و استادي به توصيف موسيقي درجشن ها ، مراسم سوگواري ، نبرد ها و ... پرداخته كه گويي او خوب مي دانسته كه از كدام ساز بايد در كدام مراسم استفاده شود. به عنوان مثال شاهنامه مي تواند منبع معتبري براي تشخيص و تحليل وضعيت موسيقي در زمان سامانيان و به خصوص قبل از ورود اعراب به ايران مورد استفاده قرار گيرد. به مواردي چند از اين اصطلاحات توجه كنيد:
 
آوا يا آواز : طبيعي ترين وسيله ي اجراي موسيقي خواندن آواز مي باشد. در شاهنامه فردوسي آواز به معناي مختلفي از جمله : خوانندگي ، آواز خواني ، ترانه ، نوا ، صداي ساز، همهمه و ... به كار برده شده است.
 
بربط : سازي است با كاسه اي بزرگ و دسته كوتاه كه در كشور هايي مانند تركيه ، عربستان و برخي كشور هاي اروپايي از آن استفاده مي شده است. در شاهنامه از بربط به عنوان سازي كه صدايي نافذ دارد و حزن انگيز است بيشتر استفاده شده است.
 
چنگ يا سنگ : همان هارپ يالير مي باشد كه از ديرباز نقاشي هاي آن بر روي ديوار ها و سنگ نوشته هاي  تمدن هاي بابل و آشور وجود داشته است . در شاهنامه از چنگ براي بزم ها استفاده مي شود و اغلب نوازنده هاي آن را زنان تشكيل  مي دهند.
 
تبيره : نوعي طبل بوده است با پوست دباغي شده ميانش باريك و دو سرش پهن است كه كوچك آن هنوز هم در روستاها براي رم دادن حيوانات مزارع كاربرد دارد. نوع بزرگ آن استوانه اي بود بزرگ كه هر دوسويش پوست داشت. آن را پشت پيل نهاده و با دو چوب آن را مي نواختند.
 
دراي يا زنگ يا جرس : زنگي بزرگ كه آن را با چكش مي نواختند. گاه در ميانش مهره داشته كه در حركت خود  نيز صدا توليد مي كرده است. نوع كوچك آن را براي بيدار ماندن پاسبانان مورد استفاده قرار مي دادند. كوچكتر آن را پيك ها بر سر لباس مي آويختند و كوچكترين آن را بر كلاه مجرمان مي نهادند تا صدا كرده و مردم به تماشا بيايند .
 
دهل : معمولي ترين نوع طبل است كه بدون تغيير باقي مانده از ريشه ي سانسكريت ، كه در سور و سرور و جنگ و عزا نواخته مي شود. از اين نوع دبدبه و دمامه ني وجود داشته و دا رد. اصولاً تمام ساز هاي بادي به علت شباهت با گلوي انسان ناي ناميده شده و مي شود .
 
گاودم :  سازي بادي بوده است. در لغت نامه مي نويسد در چين آن را جادم مي گويند كه همان گاودم فارسي است. بوقي است به درازي سه متر و بيشتر با دهانه اي فراخ اگرچه در شاهنامه گاودُم آورده شده اما مي تواند گاودَم هم باشد.
 
كرناي يا كارناي يا خرنا : سازي است فلزي تا به طول هفت متر كه فقط يك صدا ايجاد مي كند. خرميل بزرگترين نوع كرنا به شمار مي رود و نمونه آن در موزه لنين گراد وجود داردو. با صدايي سخت و هرانگيز كه براي سخن گفتن و پيام رساني و ايجاد وحشت در دشمن كاربرد داشته است.
 
سرغين ، سرنا ، صرنا ، سورناي يا ناي سروغين : اين ساز از شاخ حيوانات درست مي شود و مي شده. چوبي و فلزي و همانست كه نامش در قرآن كريم ، سوره ي نساء و طه آمده است كه صور ناميده شده است.
سنج : عبارت است از دو قطعه فلز كه به هم كوبيده مي شود و يا با نواري بر آن ضربه مي زنند.
 
 

 
اسلام در شاهنامه
 
 
حب علي عليه‏السلام
فردوسي، از دوستان خاندان اهل‏بيت عصمت و طهارت و شيفته مقام حضرت علي عليه‏السلام بوده است. اين معنا در اشعار بسياري از فردوسي تجلي يافته است:
مرا غَمْز كردند كان بد سخن / به مهر نبّي و علي شد كهن

هر آن كس كه در دلْش بُغض علي است / از او خوارتر در جهان گو كه كيست

منم بنده هر دو تا رستخيز / اگر شَه كند پيكرم ريز ريز

من از مهر اين هر دو شه نگذرم / اگر تيغ شه بگذرد از سرم

منم بنده اهل بيت نبي / ستاينده خاك پاي وصي

نترسم كه دارم ز روشن دلي / به دل مهر جان نبي و علي

چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي / خداوند امر و خداوند نهي

كه من شهر علمم علي‏ام در است / دُرست اين سخن گفت پيغمبر است
 
 
پندهاي اخلاقي
فردوسي در نظم شاهنامه تنها به بيان تاريخ گذشتگان اكتفا نكرده، بلكه در جاي جاي هر داستان به نتيجه‏گيري اخلاقي مي‏پردازد و با بياني آرام و دلپذير و كلامي شيوا و لطيف، زبان به پند و اندرز گشوده و به خواننده شناخت و معرفت مي‏دهد، پندهاي او آن چنان شيرين و دلنشين است كه خواننده و شنونده هر چند سنگ‏دل باشد، نرم دل مي‏شود و از جان و دل آن را مي‏پذيرد.
براي مثال، فردوسي پس از نقل داستان «ضَحّاك و فريدون» مي‏گويد
:
بيا تا جهان را به بَد نسپَريم / به كوشش همه دست نيكي بريم

نباشد همه نيك و بد پايدار / همان به كه نيكي بود يادگار

همان گنجِ دينار و كاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند
سخن مانَد از تو همي يادگار / سخن را چنين خوارمايه مدار
فريدون فرخ فرشته نبود / ز مُشك و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش يافت آن نيكويي / تو داد و دهش كن فريدون تويي...
 
 
شاهنامه و سخنان امام حسين عليه‏السلام
از داستان‏هاي بسيار آموزنده و خواندني شاهنامه، داستان رستم و اسنفديار است. قسمت‏هايي از اين داستان، يادآور سخنان حماسي سرور آزادگان و سالار شهيدان حسين بن‏علي عليه‏السلام است. از آن جمله، آن جا كه رستم مي‏گويد:
مگر بند، كز بند عاري بود شكستي بود زشت كاري بود
 
 اشاره به اين شعر امام حسين در روز عاشورا دارد كه: القَتلُ اَولي من رُكوبِ الغاري؛ كشته شدن بهتر از ننگ تسليم است.
رستم: مرا كشتن آسان‏تر آيد ز ننگ
امام حسين عليه‏السلام : مرگ در راه رسيدن به عزت و احياي حق چه آسان است
.
رستم: و گر باز مانم‏به جايي ز جنگ

امام حسين عليه‏السلام خطاب به برادرش محمّد حنفيه مي‏فرمايند: اي برادر، به خدا قسم، اگر در زمين پناهگاه و چاره‏اي نداشته باشم، با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد
.

تسليم ناپذيري قهرمانان شاهنامه
فردوسي از زبان قهرمانان و پهلوانان شاهنامه به همه آزاد مردان و ستم‏ستيزان جهان مي‏آموزد كه در برابر بيگانگان سر تسليم و تعظيم فرود نياورند و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهند و اين همان مضمون سخنان سيد و سالار شهيدان امام حسين عليه‏السلام در كربلاست.
مرا مرگ خوش‏تر از آن زندگي كه سالار باشم كنم بندگي

بزرگي كه انجام آن تيرگي است بر آن مهتري بر ببايد گريست

به نام نكو گر بميرم رواست مرا نام بايد كه تن، مرگ راست

امام حسين عليه‏السلام : موتٌ في عزٍّ، خيرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگاني با ذلت است
.
چنين گفت كامروز مُردن به نام به از زنده، دشمن بدو شادكام

امام حسين عليه‏السلام : مرگ در راه عزت، جز زندگاني جاويد نيست و زندگاني با ذلت جز مرگي كه از زندگي تهي است نخواهد بود
.
مرا مرگ خوش‏تر به نام بلند از اين زيستن با هراس و گزند

امام حسين عليه‏السلام : من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستم‏كاران را جز خواري نمي‏بينم
.

نيك نامي
فردوسي نام نيك و افتخارآميز را بهترين و با ارزش‏ترين يادگار انسان مي‏داند و از زبان پهلوانان شاهنامه مي‏گويد:
جهان يادگار است و ما رفتني / به گيتي نماند به جز گفتني

به نام نكو گر بميرم رواست / مرا نام بايد كه تن مرگ راست

اين بيت‏ها يادآور اشعاري است كه امام حسين در برابر سپاه «حُر» خواند:
  من مي‏روم و مرگ بر جوانمرد، ننگ نيست؛ آن جوانمردي كه انديشه خير داشته باشد و در راه اسلام جهاد كند و نيز در راه شايستگان از جان بگذرد و از هر ناشايستي دوري گزيند و با هر تبهكاري ناسازگاري كند. من اين زندگاني را نمي‏خواهم. و چه زنده بمانم يا بميرم كسي
 مرا سرزنش نمي‏كند ، تو مورد ملامتي كه با ذلت زندگي كني
مرا مرگ نامي‏تر از سرزنش
به هرجاي بيغاره بدكنش

همان نيك نامي به و راستي

كه كرد اي پسر سود بركاستي؟


يكتا پرستي
حكيم ابوالقاسم فردوسي همانند ديگر شعراي نام‏آور ايران نه تنها در آغاز شاهنامه خداوند يكتا را به زيبايي وصف كرده است؛ بلكه در سراسر اين كتاب، نام خدا را، زينت‏بخش داستان‏هاي ايرانيان قديم نموده است.
به نام خداوند جان و خرد / كز اين برتر انديشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جاي / خداوند روزي ده رهنماي

خداوند كيهان و گَردانْ سپهر فروزنده نام و ناهيد و مهر

ستودن نداند كس او را چو هست ميانْ بندگي را ببايَدْتْ بست

پرستنده باشي و جوينده راه به ژرفي به فرمانْش كردن نگاه

توانا بود هر كه دانا بود ز دانش دل پير، برنا بود

سخن هيچ برتر ز توحيد نيست به ناگفتن و گفتن ايزد يكي است


پوشش زنان در ايران قبل از اسلام
از داستان‏هاي شاهنامه چنين برمي‏آيد كه در ايران قبل ازاسلام، زنان و دختران پادشاه داراي موقعيّتي ممتاز و همه داراي حجاب و پوشش بوده‏اند و فردوسي هنگامي كه صفتي براي آنها مي‏آورده از كلمه «پوشيده» و «پوشيده روي» استفاده مي‏كرده است. از جمله در داستان بيژن و منيژه در چند جا براي دختران توراني اين تعبير را به كار برده است.
به پرده درون دُخت پوشيده روي بجوشيد مهرش بپوشيد موي

منيژه منم دخت افراسياب برهنه نديدي مرا آفتاب

همه دُخت تركان پوشيده روي همه سرو قد و همه مُشك موي

وزان پس بفرمود شاه جهان / كه آريد پوشيدگان را نهان

همان دختر شاه پوشيده روي كسي كو نيايد ز پرده به كوي

تهمينه دختر شاه سَمنگان زماني كه خود را به رستم معرفي مي‏كند چنين مي‏گويد:

يكي دخت شاه سمنگان منم ز پُشت هُژَبرو پلنگان منم

به گيتي ز شاهان مرا جفت نيست چو من زير چرخ بلند اندكي است

كس از پرده بيرون نديده مرا
نه هرگز كس آوا شنيده مرا