سیبتنمکککککککککککککککککککککککککککککککککک

ادامه مطلب

نتلاتابلای

ادامه مطلب

ئرللادذزذرطرزطظرزطدذردذزرذطزرذطرزط

زرد رذذذردرذدذردد ر ذرزذ

ذدزذزذرطرذزطرزطظرزطرزوذوبرذزذر
ادامه نوشته

هدف از سرايش شعر هاي حماسي از ديدگاه مردم

 

ادامه مطلب

ميزان آشنايي مردم با ادبيات به خصوص ادبيات حماسي ايران و جهان

 

چه قدر با ادبيات حماسي آشنا هستيد؟

 

آيا با ادبيات ساير كشورها به خصوص ادبيات حماسي آشنا هستيد؟

 

پرطرفدار ترین نوع ادبی در میان مردم

 

در میان این موضوعات به کدام یک علاقه ی بیشتری دارید؟

 

 

چه قدر از زمانی که به شعر خواندن اختصاص می دهید متعلق به حماسه است؟

 

 

ويژگي هاي شعرو شاعري فردوسي 
 
شعرو شاعري فردوسي ويژگي هاي خاصي دارد كه اورا شاعري بزرگ قرار داده است. در اينجا به چند مورد از آن ها اشاره مي كنيم :
1- موضوع : فردوسي دانست كه  طبع و وقت خود را در چه راهي به كار اندازد. موضوعي را براي سرودن انتخاب كرد كه به اهمييت آن ايمان داشت. نه تنها براي آن كه سرگذشت حماسي قومي ايراني ، بلكه از آن جهت كه حكمت و فرزانگي دوره ها و نسل ها ي گوناگوني را در خود نهفته داشت. طومار گذشته اي بود كه  مي بايست براي آينده از آن مايه گرفت و درس آموخت.
2- نياز زمان : او توانست با شمي كه خاص نبوغ هاي برگزيده است ، نياز مردم دوران خويش را به داشتن كتابي چون شاهنامه دريابد.شاهنامه كتاب سياسي بود، كتاب زمان بود، و روح فردوسي همزمان ، به نحو آگاه يا نا آگاه طالب آن بود.
3- جهان بيني انساني : فردوسي از مرداني بود كه بازوان بلندي دارند، و بشريت را با خوبي ها و بدي ها و قدرت ها و ضعف هايش در بغل جاي مي دهند. مردي ساده و روستايي كه توانست نگاه بر سراسر جهان و بر سراسر قرون بيفكند و انگشت بر تارهاي جاوداني وجود بشر بگذارد.
4- پيوستگي قدرت و لطف : يعني خصيصه اي كه خاص زيبايي هاي اصيل و باستاني است ، بزرگي  خام و طبيعي مانند كوه ، كه هم صلابت دارد و هم دل نواز است.
5 - ايجاد روح در كلام : اين همان است كه جنبه ي وصف پذير شاهكارهاست. بر اثر اين خاصيت است كه دنياي شاهنامه هنوز در نظر ما اين قدر زنده و واقعي جلوه مي كند.
اگر بخواهيم در مورد اين شاعر بزرگ حماسي ايران مطلب بنويسيم ، بسيار است كه در اين مقاله ي محدود نمي گنجد. ولي هدف آن است كه اگر ما ارادتي به اين مرد داريم ، نخستين نشانه ي ابرازش اين است كه خود را تا حد ادراك زبان او بالا ببريم. منظور از ادراك زبان آن نيست كه لغات شاهنامه را معني كنيم ، يا نكته هاي مشكل شعرهايش را بگشاييم. بلكه با دنياي شاهنامه و فردوسي يك حداقل تفاهم و ارتباطي برقرار كرده باشيم.
 
 

 
زندگينامه ي حكيم ابوالقاسم فردوسي
 
تولد :
بنا به نظر پژوهشگران امروزي ، در حدود سال 319 هجري شمسي در روستاي باژ در نزديكي توس در خراسان متولد شد.
استدلالي كه منجر به استنباط سال 319 شده است ، شعر زير است كه محققان بيت آخر را اشاره به حكومت سلطان محمود غزنوي در سال 375 شمسي مي دانند:
بدانگه كه بد سال پنجاه و هشت / نوان تر شدم چون جواني گذشت            فريدون بيداردل زنده شد/ زمين و زمان پيش او بنده شد
و از اين كه فردوسي در سال 375 پنجاه و هشت ساله بوده است ، نتيجه مي گيرند او در حدود سال 319 متولد شده است.
كودكي و تحصيل :
پدر فردوسي دهقان بود كه در آن زمان به معني ايراني تبار و نيز به معني صاحب ده بوده است.
كه مي توان از آن نتيجه گرفت زندگي نسبتاً مرفهي داشته است. در نتيجه خانواده فردوسي احتمالاً دردوران كودكي او مشكل مالي نداشته است.بر اساس شواهد موجود از شاهنامه مي توان نتيجه گرفت كه او جدا از زبان فارسي دري به زبان هاي عربي و پهلوي نيز آشنا بوده است. به نظر ميرسد كه فردوسي  با فلسفه يوناني نيز آشنايي داشته است.
جواني و شاعري :
كودكي و جواني فردوسي در دوران سامانيان بوده است. ايشان از حاميان مهم ادبيات فارسي بودند.
با وجود اين سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامه ابومنصوري از حدود چهل سالگي فردوسي مي دانند ، با توجه به توانايي فردوسي  در شعر فارسي نتيجه گرفته اند كه در دوران جواني نيز شعر مي گفته است و احتمالاً سرودن بخش هايي از شاهنامه را در همان زمان و براساس داستان هاي اساطيري كهني كه در ادبيات شفاهي مردم وجود داشته ، شروع كرده است.اين حدس مي تواند يكي از دلايل تفاوت هاي زياد نسخه هاي خطي شاهنامه باشد، به اين شكل كه نسخه هاي قديمي تري از اين داستان هاي مستقل منبع كاتبان شده باشد. از جمله داستان هاي كه حدس مي زنند در دوران جواني وي گفته شده باشد ، داستان هاي بيژن و منيژه ، رستم و اسفنديار، رستم و سهراب ، داستان اكوان ديو و داستان سياوش است.
 
فردوسي پس از اطلاع از مرگ دقيقي و ناتمام ماندن گشتاسب نامه اش ( كه به ظهور زرتشت
مي پردازد)، به وجود شاهنامه ابومنصوري كه به نثر و منبع دقيقي براي سرودن گشتاسب نامه بوده است ، پي مي برد. و به دنبال آن به بخارا پايتخت سامانيان رفت تا كتاب را پيدا كرده و بقيه را به نظم درآورد. فردوسي در اين سفر شاهنامه ابو منصوري را نيافت ولي در بازگشت  به توس ، اميرك منصور ( كه از دوستان فردوسي بوده است و شاهنامه  ابومنصوري به دستور پدرش ابو منصور بن عبدالرزاق جمع آوري و نوشته شده بود) كتاب را در اختيار فردوسي قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمايت كند.
 
 
 

 

ارزش هاي شاهنامه
 
حدود يازده قرن پيش مردي پا به عرصه هستي گذاشت كه سترگ نامه ي نامور او از معدود آثار ارزشمند مكتوب بشر است. شاهنامه ي فردوسي به مثابه ي سند و هويت ملي ايرانيان از جهات مختلف حائز اهمييت است :
 
اثري ملي با ابعادي جهاني : اين اثر را مي توان هم تراز و يا در بعضي ابعاد برتر از آثاري چون ايلياد و اديسه ي هومر و آثار ويكتورهوگو و... دانست.
 
ارزش ملي : شاهنامه حامل آداب و آيين كهن ايرانيان است كه از جهان بيني تا شيوه هاي جنگ و لشكر كشي و ارزش هاي متعالي اخلاقي و اجتماعي را دربر دارد.
 
ارزش هاي ادبي : شاهنامه يكي از گنجينه هاي با ارزش لغت و قواعد دستور زبان فارسي است. دربر دارنده ي آرايه هاي نغز و توصيفات جذاب است ،علاوه بر اين نونه ي عالي حماسه است.
 
ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي : شاهنامه دربر دارنده ي ارزش هاي متعالي اخلاقي و اجتماعي اعم از پند و اندرز و نصايح و موعظه و حكمت است.
اما ارزش شخصيت خود فردوسي اگر از اثر ماندگارش بيشتر نباشد ، كمتر نيست.شاهنامه تجلي روح ملي ايران است. اما نبايد تصور كرد كه همه ي ارزش و اهمييت شاهنامه تنها به علت موضوع آن يعني حماسه ي ملي است. بلكه بايد دانست وسعت خيال فردوسي و عمق انديشه هاي او و قدرت او در هنر شاعري و ... او را از بزرگ ترين شاعران كرده است.  چنين شخصيت برجسته اي در خانواده اي دهقان زاده و در قرني كه علم و ادب در حال نضج بود تكوين يافت. در قرن چهارم مراكز مهمي ادبي در ايران ايجاد شد. غير از بخارا كه مهم ترين مركز ادبي ايران در قرن چهارم بود ، مراكز مهم ديگري هم تا اواسط قرن پنجم مانند زرنج سيستان و غزنين و گرگان و نيشابور و ري و سمرقند براي ادب فارسي وجود داشت.  در عين حال فرهنگ و هويت و ادب ايراني از دو جهت مورد تهاجم بود؛ از يك طرف ترك تازي هاي غزنويان كه نژادي غير ايراني بودند و سلطه ي ظالمانه ي خلافت عباسي از طرف ديگر. كه دو دسته از آزاد مردان ايراني را به مقابله با آن ها واداشت. عده اي به نيروي شمشير به جان دشمن افتادند و عده اي با فكر و انديشه. كساني از اهل دانش و انديشه هم با بحث هاي فلسفي و كلامي در سست كردن بنيان هاي خلافت عباسي مي كوشيدند ، برتري حكيم فردوسي و امتياز او بر ساير گويندگان و انديشه و روان در اين بود كه مؤثر ترين و ماندگار ترين سلاح را برگزيده بود. او غمخوار ايران و سخنگوي همه ايرانيان بود. در اين فضاي فكري و اجتماعي و سياسي زمينه ي خلق شاهنامه فراهم گرديد.

 
موسيقي در شاهنامه
 
موسيقي در شعر فردوسي از عناصر اصلي شعر محسوب مي شود. انتخاب وزن متقارب كه هجاهاي بلند آن كمتر از هجاهاي كوتاه است ، موسيقي حماسي شاهنامه را چند برابر مي كند.
علاوه بر استفاده از وزن هاي عروضي مناسب ، فردوسي با به كارگيري قافيه هاي محكم و هم حروفي هاي پنهان و آشكار ، انواع جناس ، سجع و ديگر صنايع لفظي ، تأثير موسيقيايي شعر خود را تا حد ممكن افزايش مي دهد. اغراق هاي استادانه ، تشبيهات حسي و نمايشي لحظات طبيعت و زندگي از ديگر مشخصات مهم شعر فردوسي است:
برآمد از هردو سپه بوق و كوس / هوا نيلگون شد ، زمين آبنوس ، چو برق درخشنده از تيره ميغ / همي آتش افروخت از گرز و تيغ ، هوا گشت سرخ و سياه و بنفش / زبس نيزه و گونه گونه درفش ، از آواز ديوان و از تيره گرد / ز غريدن كوس و اسب نبرد ، شكافيده كوه و زمين بر دريد / بدان گونه پيكار كين كس نديد ، چكاچك گرز آمد و تيغ و تير/ ز خون يلان دشت گشت آبگير
از زاويه هاي متفاوتي در محدوده موسيقي مي توان شاهنامه فردوسي را كالبد شكافي كرد كه شايد جالب ترين آن ها استخراج ادوات موسيقي و كاربرد آن ها در زمان حيات فردوسي بوده است.
وجود و تكرار بسيار زياد نام ادوات و اصطلاحات مربوط به موسيقي در شاهنامه بيانگر آشنايي كامل فردوسي با ساز ها و موسيقي هاي زمان خود بوده است. فردوسي  آن چنان با مهارت و استادي به توصيف موسيقي درجشن ها ، مراسم سوگواري ، نبرد ها و ... پرداخته كه گويي او خوب مي دانسته كه از كدام ساز بايد در كدام مراسم استفاده شود. به عنوان مثال شاهنامه مي تواند منبع معتبري براي تشخيص و تحليل وضعيت موسيقي در زمان سامانيان و به خصوص قبل از ورود اعراب به ايران مورد استفاده قرار گيرد. به مواردي چند از اين اصطلاحات توجه كنيد:
 
آوا يا آواز : طبيعي ترين وسيله ي اجراي موسيقي خواندن آواز مي باشد. در شاهنامه فردوسي آواز به معناي مختلفي از جمله : خوانندگي ، آواز خواني ، ترانه ، نوا ، صداي ساز، همهمه و ... به كار برده شده است.
 
بربط : سازي است با كاسه اي بزرگ و دسته كوتاه كه در كشور هايي مانند تركيه ، عربستان و برخي كشور هاي اروپايي از آن استفاده مي شده است. در شاهنامه از بربط به عنوان سازي كه صدايي نافذ دارد و حزن انگيز است بيشتر استفاده شده است.
 
چنگ يا سنگ : همان هارپ يالير مي باشد كه از ديرباز نقاشي هاي آن بر روي ديوار ها و سنگ نوشته هاي  تمدن هاي بابل و آشور وجود داشته است . در شاهنامه از چنگ براي بزم ها استفاده مي شود و اغلب نوازنده هاي آن را زنان تشكيل  مي دهند.
 
تبيره : نوعي طبل بوده است با پوست دباغي شده ميانش باريك و دو سرش پهن است كه كوچك آن هنوز هم در روستاها براي رم دادن حيوانات مزارع كاربرد دارد. نوع بزرگ آن استوانه اي بود بزرگ كه هر دوسويش پوست داشت. آن را پشت پيل نهاده و با دو چوب آن را مي نواختند.
 
دراي يا زنگ يا جرس : زنگي بزرگ كه آن را با چكش مي نواختند. گاه در ميانش مهره داشته كه در حركت خود  نيز صدا توليد مي كرده است. نوع كوچك آن را براي بيدار ماندن پاسبانان مورد استفاده قرار مي دادند. كوچكتر آن را پيك ها بر سر لباس مي آويختند و كوچكترين آن را بر كلاه مجرمان مي نهادند تا صدا كرده و مردم به تماشا بيايند .
 
دهل : معمولي ترين نوع طبل است كه بدون تغيير باقي مانده از ريشه ي سانسكريت ، كه در سور و سرور و جنگ و عزا نواخته مي شود. از اين نوع دبدبه و دمامه ني وجود داشته و دا رد. اصولاً تمام ساز هاي بادي به علت شباهت با گلوي انسان ناي ناميده شده و مي شود .
 
گاودم :  سازي بادي بوده است. در لغت نامه مي نويسد در چين آن را جادم مي گويند كه همان گاودم فارسي است. بوقي است به درازي سه متر و بيشتر با دهانه اي فراخ اگرچه در شاهنامه گاودُم آورده شده اما مي تواند گاودَم هم باشد.
 
كرناي يا كارناي يا خرنا : سازي است فلزي تا به طول هفت متر كه فقط يك صدا ايجاد مي كند. خرميل بزرگترين نوع كرنا به شمار مي رود و نمونه آن در موزه لنين گراد وجود داردو. با صدايي سخت و هرانگيز كه براي سخن گفتن و پيام رساني و ايجاد وحشت در دشمن كاربرد داشته است.
 
سرغين ، سرنا ، صرنا ، سورناي يا ناي سروغين : اين ساز از شاخ حيوانات درست مي شود و مي شده. چوبي و فلزي و همانست كه نامش در قرآن كريم ، سوره ي نساء و طه آمده است كه صور ناميده شده است.
سنج : عبارت است از دو قطعه فلز كه به هم كوبيده مي شود و يا با نواري بر آن ضربه مي زنند.
 
 

 
اسلام در شاهنامه
 
 
حب علي عليه‏السلام
فردوسي، از دوستان خاندان اهل‏بيت عصمت و طهارت و شيفته مقام حضرت علي عليه‏السلام بوده است. اين معنا در اشعار بسياري از فردوسي تجلي يافته است:
مرا غَمْز كردند كان بد سخن / به مهر نبّي و علي شد كهن

هر آن كس كه در دلْش بُغض علي است / از او خوارتر در جهان گو كه كيست

منم بنده هر دو تا رستخيز / اگر شَه كند پيكرم ريز ريز

من از مهر اين هر دو شه نگذرم / اگر تيغ شه بگذرد از سرم

منم بنده اهل بيت نبي / ستاينده خاك پاي وصي

نترسم كه دارم ز روشن دلي / به دل مهر جان نبي و علي

چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي / خداوند امر و خداوند نهي

كه من شهر علمم علي‏ام در است / دُرست اين سخن گفت پيغمبر است
 
 
پندهاي اخلاقي
فردوسي در نظم شاهنامه تنها به بيان تاريخ گذشتگان اكتفا نكرده، بلكه در جاي جاي هر داستان به نتيجه‏گيري اخلاقي مي‏پردازد و با بياني آرام و دلپذير و كلامي شيوا و لطيف، زبان به پند و اندرز گشوده و به خواننده شناخت و معرفت مي‏دهد، پندهاي او آن چنان شيرين و دلنشين است كه خواننده و شنونده هر چند سنگ‏دل باشد، نرم دل مي‏شود و از جان و دل آن را مي‏پذيرد.
براي مثال، فردوسي پس از نقل داستان «ضَحّاك و فريدون» مي‏گويد
:
بيا تا جهان را به بَد نسپَريم / به كوشش همه دست نيكي بريم

نباشد همه نيك و بد پايدار / همان به كه نيكي بود يادگار

همان گنجِ دينار و كاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند
سخن مانَد از تو همي يادگار / سخن را چنين خوارمايه مدار
فريدون فرخ فرشته نبود / ز مُشك و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش يافت آن نيكويي / تو داد و دهش كن فريدون تويي...
 
 
شاهنامه و سخنان امام حسين عليه‏السلام
از داستان‏هاي بسيار آموزنده و خواندني شاهنامه، داستان رستم و اسنفديار است. قسمت‏هايي از اين داستان، يادآور سخنان حماسي سرور آزادگان و سالار شهيدان حسين بن‏علي عليه‏السلام است. از آن جمله، آن جا كه رستم مي‏گويد:
مگر بند، كز بند عاري بود شكستي بود زشت كاري بود
 
 اشاره به اين شعر امام حسين در روز عاشورا دارد كه: القَتلُ اَولي من رُكوبِ الغاري؛ كشته شدن بهتر از ننگ تسليم است.
رستم: مرا كشتن آسان‏تر آيد ز ننگ
امام حسين عليه‏السلام : مرگ در راه رسيدن به عزت و احياي حق چه آسان است
.
رستم: و گر باز مانم‏به جايي ز جنگ

امام حسين عليه‏السلام خطاب به برادرش محمّد حنفيه مي‏فرمايند: اي برادر، به خدا قسم، اگر در زمين پناهگاه و چاره‏اي نداشته باشم، با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد
.

تسليم ناپذيري قهرمانان شاهنامه
فردوسي از زبان قهرمانان و پهلوانان شاهنامه به همه آزاد مردان و ستم‏ستيزان جهان مي‏آموزد كه در برابر بيگانگان سر تسليم و تعظيم فرود نياورند و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهند و اين همان مضمون سخنان سيد و سالار شهيدان امام حسين عليه‏السلام در كربلاست.
مرا مرگ خوش‏تر از آن زندگي كه سالار باشم كنم بندگي

بزرگي كه انجام آن تيرگي است بر آن مهتري بر ببايد گريست

به نام نكو گر بميرم رواست مرا نام بايد كه تن، مرگ راست

امام حسين عليه‏السلام : موتٌ في عزٍّ، خيرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگاني با ذلت است
.
چنين گفت كامروز مُردن به نام به از زنده، دشمن بدو شادكام

امام حسين عليه‏السلام : مرگ در راه عزت، جز زندگاني جاويد نيست و زندگاني با ذلت جز مرگي كه از زندگي تهي است نخواهد بود
.
مرا مرگ خوش‏تر به نام بلند از اين زيستن با هراس و گزند

امام حسين عليه‏السلام : من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستم‏كاران را جز خواري نمي‏بينم
.

نيك نامي
فردوسي نام نيك و افتخارآميز را بهترين و با ارزش‏ترين يادگار انسان مي‏داند و از زبان پهلوانان شاهنامه مي‏گويد:
جهان يادگار است و ما رفتني / به گيتي نماند به جز گفتني

به نام نكو گر بميرم رواست / مرا نام بايد كه تن مرگ راست

اين بيت‏ها يادآور اشعاري است كه امام حسين در برابر سپاه «حُر» خواند:
  من مي‏روم و مرگ بر جوانمرد، ننگ نيست؛ آن جوانمردي كه انديشه خير داشته باشد و در راه اسلام جهاد كند و نيز در راه شايستگان از جان بگذرد و از هر ناشايستي دوري گزيند و با هر تبهكاري ناسازگاري كند. من اين زندگاني را نمي‏خواهم. و چه زنده بمانم يا بميرم كسي
 مرا سرزنش نمي‏كند ، تو مورد ملامتي كه با ذلت زندگي كني
مرا مرگ نامي‏تر از سرزنش
به هرجاي بيغاره بدكنش

همان نيك نامي به و راستي

كه كرد اي پسر سود بركاستي؟


يكتا پرستي
حكيم ابوالقاسم فردوسي همانند ديگر شعراي نام‏آور ايران نه تنها در آغاز شاهنامه خداوند يكتا را به زيبايي وصف كرده است؛ بلكه در سراسر اين كتاب، نام خدا را، زينت‏بخش داستان‏هاي ايرانيان قديم نموده است.
به نام خداوند جان و خرد / كز اين برتر انديشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جاي / خداوند روزي ده رهنماي

خداوند كيهان و گَردانْ سپهر فروزنده نام و ناهيد و مهر

ستودن نداند كس او را چو هست ميانْ بندگي را ببايَدْتْ بست

پرستنده باشي و جوينده راه به ژرفي به فرمانْش كردن نگاه

توانا بود هر كه دانا بود ز دانش دل پير، برنا بود

سخن هيچ برتر ز توحيد نيست به ناگفتن و گفتن ايزد يكي است


پوشش زنان در ايران قبل از اسلام
از داستان‏هاي شاهنامه چنين برمي‏آيد كه در ايران قبل ازاسلام، زنان و دختران پادشاه داراي موقعيّتي ممتاز و همه داراي حجاب و پوشش بوده‏اند و فردوسي هنگامي كه صفتي براي آنها مي‏آورده از كلمه «پوشيده» و «پوشيده روي» استفاده مي‏كرده است. از جمله در داستان بيژن و منيژه در چند جا براي دختران توراني اين تعبير را به كار برده است.
به پرده درون دُخت پوشيده روي بجوشيد مهرش بپوشيد موي

منيژه منم دخت افراسياب برهنه نديدي مرا آفتاب

همه دُخت تركان پوشيده روي همه سرو قد و همه مُشك موي

وزان پس بفرمود شاه جهان / كه آريد پوشيدگان را نهان

همان دختر شاه پوشيده روي كسي كو نيايد ز پرده به كوي

تهمينه دختر شاه سَمنگان زماني كه خود را به رستم معرفي مي‏كند چنين مي‏گويد:

يكي دخت شاه سمنگان منم ز پُشت هُژَبرو پلنگان منم

به گيتي ز شاهان مرا جفت نيست چو من زير چرخ بلند اندكي است

كس از پرده بيرون نديده مرا
نه هرگز كس آوا شنيده مرا
 
 

سخنان اخلاقی شاهنامه

 
  سخنان اخلاقی شاهنامه
 
 
  درباره دانش اندوزی:
 
  میاسای ز آموختن یک زمان            ز دانش میفکن دل اندر گمان
 
 
  مبارزه با هوای نَفْس و شهوت رانی:
  
  اگر بر خرد چیره گردد هوا                   نیابد ز چنگ هوا، کس رها
  خردمند کآرد هوا را به زیر                    بود داستانش چو شیر دلیر
 
 
  مبارزه با حرص و آز
  
  بخور آن چه داری و بیشی مجوی       که از آز کاهَد همی آبروی
 
 
  راست گویی و پرهیز از دروغ
 
  به گیتی به از راستی پیشه نیست      ز کژّی تَبَر هیچ اندیشه نیست
  چو با راستی باشی و مردمی              نبینی به جز خوبی و خرّمی
 
 
  تلاش و کوشش
 
  به رنج اندر است ای خردمند گنج           نیابد کسی گنج نابرده رنج
 
 
  بی آزاری
 
  به نزد کهان و به نزد مهان                     به آزار موری نیرزد جهان
 
 
  نیکی و احسان
 
  مکن بَد که بینی به فرجامْ بد                 ز بد گردد اندر جهان نامْ بد
  نگر تا چه کاری، همان بِدْروی               سخن هرچه گویی همان بشنوی
  مگر کام یابی به دیگر سرای                تو تا زنده ای سوی نیکی گرای
 
 
   بردباری و پرهیز از غرور
 
  سَرِ مردمی بردباری بود                   سبک سر همیشه به خواری بود

ابزار جنگي در شاهنامه

  
  ابزار جنگي در شاهنامه
 
  تیر ـ ایشو                                   تیشتر ـ تیر
 
  تیر آرش کمانگیر                         شیز
 
  تخش                                         تموک
 
  فیلک                                          تگمر
 
  خدنگ                                         کمان چاچی
 
  تیغ رومی                                    تیغ هندی
 
  کشکنجیر                                    زنبورک
 
  تیر آتش زا                                   فلاخن
 
  نیزه                                             کارد
 
  دشنه                                          بلارک
 
  چاقو                                            گرز                                      
 
  گرزگاوسر                                    درفش کاویان
 
  گوپال = کوپال                              لخت
 
  لت                                              سرپاس
 
  دبوس                                         میل و کباده
 
  ثنورتی                                         کمان
 
 
 
تصاوير تعدادي از ابزار جنگي در شاهنامه
                                                                                         
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
                            دشنه                                                                                          گرز         
 
 
                                                                  
 
                        نیزه                                                                                                                                                                           تیر خدنگ
                                        
                                         
                                          
                        کباده                                                                                                   میل
 
                                                              
                         فلاخن                                                                                           کمان

 
زنان شاهنامه
 
شاهنامه از يك بعد حماسه ي اشخاص نامداري است كه قهرمانان اين كتاب ارزشمند هستند. در اين بين زنان هم در به وجود آمدن داستان هاي آن نقش هاي پر رنگي را ايفا مي كنند كه فردوسي به آن ها اشاره دارد ، از جمله :
 
رودابه : دختر مهراب ( فرمانرواي كابل) و سيندخت ، مادر رستم ، سهي سرو تابناك و مشكين موي كه در جمال و كمال همانند ندارد. به زال دل بسته و چون از طرف پدر از نوادگان ضحاك است ، منوچهر ، پادشاه ايران راضي به ازدواجشان نمي شود.سام با ياد آوري دلاوري ها و فداكاري هاي خودش از پادشاه درخواست موافقت مي كند و منوچهر با كمك موبدان از خرد زال مطلع مي شود و اجازه ازدواج مي دهد كه ثمره ي آن تولد رستم است.
 
سيندخت : مادر رودابه ، دانا و خردمند كه به رسولي نزد سام مي رود تا جهان پهلوان را از حمله به كابل و كشتن مردم بي گناه آن سامان باز دارد سام خردمندي و سخنداني اورا مي پسندد و به او مي گويد كه غمگين مباش و اورا با هدايايي روانه مي كند. در ضمن سيندخت سعي مي كند دخترش را از عشق زال منصرف كند اما نمي تواند.
 
تهمينه : دختر شاه سمنگان ، همسر رستم و مادر سهراب ، سرو بلند ، ماه روي و خورشيد صفت. با رستم پيمان همسري مي بندد و پسري پهلوان و خارق العاده از نظر جسماني به دنيا مي آورد.
 
گردآفريد : سرو بي مانند ، سواره و دلير ، پهلوان ايران ، شير كردار ، چون رعد خروشان. صحنه ي پر شكوه جنگيدنش با سهراب شير اوژن و تير باران كردن او بيانگر شجاعت اوست.
 
سودابه : همسر كاووس ، دختر شاه هاماوران. با ديدن سياوش با آن برز و بالا و قد و قامت رسا به يك باره دل از دست داد و شيفته ي او شد.
 
منيژه : دختر افراسياب كه مهر بيژن در دل دارد و براي نجات او از چاهي كه به گناه عشق گرفتار شده از هيچ كوششي دريغ نمي كند.
 
فرنگيس : دختر افراسياب ، همسر سياوش ، مادر كيخسرو و خردمند. پس از كشته شدن سياوش از ترس اينكه آسيبي به فرزندش برسد ، با كمك پيران ، او را به شبانان سپرد تا بزرگ شود. بعد از برومند شدن كيخسرو همراه او به سياوشگرد رفت و روزگاري را به آسودگي زيست تا اين كه فرزندش به پادشاهي رسيد.
 
 

اشخاص شاهنامه

                                                                                                                 *
 شرح كوتاهي ازچند شخصيت معروف در شاهنامه فردوسي :
 
 رستم : (كشيده بالا ، بزرگتن ، قوي اندام)  پسر زال ، جهان پهلوان ايران از مردم زابلستان كه داراي قدرتي فوق بشري بود.
 
 سهراب : ( دارنده ي آب و رنگ سرخ) پسر رستم و تهمينه دختر پادشاه سمنگان
 
 زال = دستان : فرزند سالم كه تمام موهايش سفيد بود. پدر رستم و فرزند سام.
 
 سام : جهان پهلوان ايراني ، نواده ي گرشاسب ، پدر زال و جد رستم
 
 نيرم = نريمان : (نرمنش ، مردسرشت) پدر سام و جد رستم .
 
 گيو : يكي از پهلوانان داستاني ايراني ، پسر گودرز ، داماد رستم و پدر بيژن
 
 كيكاووس = كاووس : دومين پادشاه از سلسله ي كيانيان كه در دوره ي وي داستان هفت خوان رستم ،     سياوش و رستم و سهراب پيش آمد.
 
 افراسياب : (شخص هراسناك ) در داستان هاي ايراني نام پادشاه توران است كه مدت ها با ايران مشغول جنگ بود.
 
  كيانيان : دومين سلسله ي پادشاهي از دوره ي تاريخ افسانه اي ايران.
 
  كاوه آهنگر : مردي آهنگر بود كه عليه بيدادگري هاي  ضحاك قيام كرد.
 
  فريدون : پسر آبتين كه يكي از پادشاهان سلسله ي پيشدادي به شمار رفته است. فريدون از نژاد طهمورث ديو بند بود.
 
 جمشيد : ( پسر خورشيد) نخستين بشري كه مرگ بر او چيره شد ، يكي از پادشاهان سلسله ي پيشدادي.
 
 ضحاك : پادشاه داستاني كه پس از مرگ جمشيد در ايران به سلطنت پرداخت. وي پسر فرداس شاه از ناحيه ي عرب بود. اهريمن ضحاك را فريب داد.
 
  سياوش : ( دارنده ي اسب سياه ) پسر كيكاووس پادشاه كياني و پدر كيخسرو.
 

* نشریه علمی- فرهنگی- ادبی توتیا

 

 

 
شاهنامه
 
همانطور كه قبلاً اشاره شد شاهنامه، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگترین حماسههای جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسه ملی ایرانیان و نیز بزرگترین سند هویت ایشان است، چنان که آن را قرآن ایرانیان خواندهاند.
شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاههزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سیسال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره میگوید:
  
بسی رنج بردم درین سال سی

        

عجم زنده کردم بدین پارسی

 

آخرین ویرایشهای فردوسی در شاهنامه در سالهای ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری رویداد.

شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکست ها، ناکامی ها و دلاوری های ایرانیان از کهن ترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.

باید دانست که بنمایههای داستانهای شاهنامه ساخته فردوسی نیست و این داستانها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشتهاند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهت های بسیار با گشتاسبنامهٔ دقیقی دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا خصوصا در نسک یشتها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شدهاست.

این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم میخورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستانهای حماسی در میان مردم دهان به دهان و  از نسلی به نسلی سینه به سینه میگردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحهای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی  آنها میآفریند.مأخذ اصلی فردوسی در بهنظم کشیدن داستانها، شاهنامهٔ منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از  آن توسط یکی از سپهداران ایراندوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود. فردوسی در شاهنامه از پنج راوی شفاهی نیز به نامهای آزادسرو، شادان برزین، ماخ پیر خراسانی، بهرام و شاهوی یاد کرده که او را در بازگوکردن داستانها یاری رساندهاند. اما به  احتمال فراوان راویان یادشده مربوط به روزگاران پیشین

بوداند و فردوسی به جهت احترام از آنان سخن به زبان آورده و هیچکدام معاصر با حکیم طوس نبودهاند.

        
 

حمله حيدري نمونه ي يك حماسه ي مصنوع در ايران

 

حمله حيدري نمونه ي يك حماسه ي مصنوع در ايران
 
هرچند ادوارد براون، شرق شناس برجسته، دوره صفویه را خراب آباد فرهنگی میخواند و در این زمینه مینویسد: یکی از پدیده های عجیب و در ابتدای امر، غیر قابل توجیه دوره صفویه، فقدان کلی شعرای بنام در طول دو قرن حکومت آنها بر ایران است.  اما واقعیت این است که بازمانده های ادبی این دوره تاریخی نمونه های نوپردازانه ای شمرده میشوند که خود سر فصل هایی بر طومار ادبیات ایرانی افزوده اند، سروده هایی که با رویکرد مذهبی مردم هماهنگ بوده اند و سوز و گدازی معنوی را در دل خود نهفته داشته اند. بار معنایی اغلب این نمونه های ادبی بر بازتاب ها و باز خوردهای مذهبی و فرهنگی روزگار شاعران سوار بوده است و به زبانی رسا ماندگار شده است. بیتردید یکی از مهمترین باز خوردهای فکری این روزگار رسمیت یافتن آیین تشیع و برتری اندیشه های دینی در این دوره بوده است که هم از سوی دربار صفوی و هم از سوی توده مردم با آغوشی گشاده پذیرفته می شده است. حمله سرایی و حمله خوانی از جمله سنن و جلوه گاه های تفکر قدسی در تاریخ هنر
و ادب سرزمین ماست. تا همین چند دهه قبل جمع خوانی حماسه هایی که ذیل عنوان عمومی حمله حیدری در منقبت مولای متقیان علی (ع) سروده شده بود از عادات فراگیر فارسی زبانان بوده است.سید علی کاشفي خوانساری ضمن بیان این نکته، در کتابی که به منظور معرفی اینگونه ادبی برجسته نگاشته است کوشیده است فهرستی از مجموعه نسخی که به گونه ای حمله خوانی شمرده میشوند نیز به دست دهد. به هر حال روشن است که سروده های حماسی با پی رنگ مذهبی یکی از مهمترین این گونه های ادبیست که انگیزه آن از دل جامعه و همانند باز خوردی زمانی بر ذهن و زبان شاعران تاثیر می نهاده است البته روشن است که گرایش به شعر حماسی پیشینهای دامنه دار در دل تاریخ ادبیات ایران زمین دارد اما در این دوره چهره تازهای پیدا کرده و کارنامه درخشان تری برای خود رقم زده است. پیشرفت و درخشش اینگونه ادبی باعث شد ادبا برای آن نام ویژهای برگزینند؛ این منظومه های ادبی اصطلاحا حیدر نامه و در برخی موارد که مضمونی صرفا معطوف
 به شرح زنجیره نبردهای امام علی (ع) دارد، حمله حیدری نامیده میشوند که با رهیافتی تازه به گستره جهان پیرامون خود نگریسته و طرحی نو در عرصه ادبیات حماسی آفریده اند . این گونه های ادبی از مهمترین منظومه های حماسی دینی است و محوریت آن را استوار بر زندگی پیامبر و  علی بن ابیطالب (ع)، حمد و نعت این هر دو به اضافه مدح سایر ائمه و صاحب الزمان شمرده و بعثت پیامبر را سر حلقه و ضربت خوردن علی بن ابیطالب را نقطه پایان این منظومه ها معرفی  مي شود. معروف ترین حمله حیدری را میرزا محمد رفیع خان باذل در روزگار صفوی و در دامان حمایت های دربار گورکان هند به رشته تحریر در آورده است. در واقع باید گفت گرچه این گونه های ادبی ریشه در سده های پیشین و به ویژه قرن نهم ه. ق دارند اما در دوره صفویه به اوج باروری و بالندگی خود میرسند و همانند الگویی شایسته به دوره های تاریخی پس از خود منتقل میشوند؛ خوانساری درباره فلسفه این تحول مینویسد: حماسه های ادب فارسی تا قرن ها بیشتر به پادشاهان و قهرمانان باستانی و شخصیت های تاریخی پرداختند اما از حدود قرن نهم هجری شاهد شکل گیری گونه های نو در حماسه های پارسی هستیم  که همان حماسه های دینی با تکیه بر حماسه های علوی شمرده میشوند. اما حمله حیدری نگاشته شده در روزگار گورکانیان و صفویان نخستین طلیعه در این عرصه نیست و خود وامدار اثر دیگری ست که با نام و عنوان دیگری شهره شده است. کهن ترین نمونه چنین ادبیاتی منظومه خاوران نامه نوشته ابن حسام خوسفی ست که همانند یک سر حلقه زنجیرهای را از پس خود بافته است. محمدجعفر محجوب معتقد است که اساسا هر نوع داستانی که حضرت علی (ع) را به عنوان قهرمان خود بر میگزیند،
خاور نامه نامیده میشود و بر اساس همین نگره است که رموز حمزه و داستانهایی از این
 قبیل را نیز ذیل مجموعه ای به نام خاور نامه قرار میدهد که به نظر میرسد عنوان دیگری برای حیدرنامه های معروف در عصر صفویه است.  اما ویژگی منحصر به فردی که اینگونه ادبی در عصر صفویه پیدا کرد آن بود که این حماسه های علوی با شور و حالی بی مانند در محافلی که کانون هم فکری و هم اندیشی مردم بودند خوانده میشدند و همانند گنجین های پر بها پاسداری شده و سینه به سینه منتقل میگردیدند. یکی از مهمترین شاعران روزگار صفوی که به سرودن حیدرنامه ها اهتمام ورزید، ملا فارغ گیلانیست. او با تخلص فارغ شعر میسرود و در سال ۱۰۰۰ ه. ق کتاب خود را به شاه عباس تقدیم داشت. مضمون اصلی این کتاب شرح روزگار و داستانهای امیرالمونین علی (ع) است. نسخه های خطی فراوانی که از این کتاب به جای مانده نشان میدهد که در میان مردم محبوبیت زیادی داشته است. حتی در دوره قاجار این کتاب در مکتب خانه ها تدریس میشده است.
لحنی که در مطلع این منظومه به کار رفته است آبستن مایه هایی از گفتار حماسی و نقالیست و نشان میدهد که این قبیل اشعار با هدف خواندن در قهوه خانه ها و یا نهادهایی از این دست سروده می شده اند.
نوع روایت نیز گویای آن است که شاعر تحت تاثیر زبان داستان گویی مرسوم قرار گرفته است و سروده خویش را با عبارت مرسوم در سرآغاز داستانهای عامیانه (منظور یکی بود یکی نبود است) آغاز کرده است: روزی از روزها رسول خدا، گویی تعمداً میکوشید به سروده خود جنبه داستانی و واقع بینانه ای ببخشاید. اگر این تلاش را در کنار بزرگ نمایی های معمول در داستانهای حماسی قرار دهیم که افزون بر هدف نه چندان متعالی سرگرم کردن شنوندگان، هدف عالی تری را نیز دنبال میکرده است و بر همین اساس در صدد راسخ کردن عقاید دینی و حسن اعتقاد به پیشوایان دین و مذهب است و حاضر است که این هدف را با توسل به اغراق های داستانی و بزرگ نمایی -های خارق العاده نیز فرا چنگ آورد، به ماهیت پارادوکسیکال اینگونه ادبی پی میبریم. بررسی داستانهای بازمانده از عصر صفوی گویای آن است که این قصه ها (چه در قالب نثر و چه در قالب نظم) به پشتوانه حمایت بی دریغی که از سوی سلاطین سلسله صفوی صورت میپذیرفته است، بسیار مفصل تر و قطورتر بوده و حوادث آن عجیب و غریب تر و از واقعیت و واقع بینی دورتر است. خوانساری در مقاله مجزایی در کتاب حمله خوانی و حمله سرایی، مخاطبان اصلی این گونه های ادبی را کودکان و نوجوانان می شمارد و می نویسد: این حرف که مخاطبان عمده و اصلی ادبیات عامیانه کودکان بوده اند حرف تازهای نیست. معمولا نظریه پردازان و مورخان ادبیات کودک درباره ادبیات حماسی و حماسه های دینی در بسیاری از منابع نظری ادبیات کودک به عنوان ذخایری که پیش تر به کار کودکان و نوجوانان می آمده و زین پس نیز استفاده و بازنویسی آن برای کودکان ممکن، شایسته و حتی بایسته است یاد کرده اند. اما آنچه گفتار خوانساری را جدی تر و تکان دهنده می کند تکمل هايیست که بر این نظریه می افزاید: اما سخن این است که تا به حال به این بخش از گنجینه ادب و فرهنگ پارسی کمتر عنایتی شده و دانسته و نادانسته از بررسی، تصحیح، احیا، نقد، بازنویسی و باز آفرینی آن، چه برای بزرگسالان و چه برای کودکان و نوجوانان، غفلت شده است.

 

شاهنامه نمونه ي حماسه ي طبيعي در ايران

 
 شاهنامه نمونه ي حماسه ي طبيعي در ايران
 
 شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگترین حماسههای جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی
 
 و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگترین سند هویت ایشان است و شایان ذکر است که ابن اثیر در الکامل فی
 
 التاریخ از شاهنامه به عنوان قرآن عجم نیز نام برده است. که البته امروزه استفاده ازاین عنوان در ادبیات ایران برای مثنوی معنوی مولانا مرسوم است.
 
 شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاههزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن
 
 فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سیسال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره میگوید:
 
 بسی رنج بردم درین سال سی               عجم زنده کردم بدین پارسی
 
 شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناکامیها و دلاوریهای ایرانیان از کهن ترین دوران (نخستین
 
 پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).
 
 کشمکش های خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و
 
 شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است. علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در  شاهنامه داستانهای
 
 مستقل پراکندهای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمیشوند. از آن جمله: داستان زال
 
 و  رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان و جز اینها . بعضی از این داستانها به طور
 
 خاص چون رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات  جهان به شمار میآیند.
 
 
 

ويژگي هاي زنان در حماسه

 
ويژگي هاي زنان در حماسه
 
رزمجویان زن، درعین جنگ آوری وستیزه جوئی، اغلب ازحکمت وفرزانگی نیز برخورداراند و درهنگامه ها ی سخت، قادرند تصمیمهای عمده ی سیاسی بگیرند و گفتارهائی حکمت آمیزو گاه ضد جنگ ارائه دهند ویا با ترفندهای زیرکانه، خود و یا لشکریان را ازمهلکه ها نجات دهند.
در چهره و منش زنان جنگاور می توان به و یژگی های عمده ای بر خورد نمود که میان بیشتر آنها مشترک است:
 
1- نخست آنکه از نظر تبارو وابستگی های خانوادگی، پیوندی نزدیک با تیره های شهریاری و پهلوانی دارند، آنها اغلب یا دختران یا خواهران پهلوانان و شهریاران بزرگ هستند. اما خود نیزمانند پهلوانان بزرگ صاحب لقب وعنوانهائی برساخته از واژه هائی هستند که رساننده ی جنگاوری آنان می باشد. مانند گُرد آفرید، گُردیه، بانوگشسپ (= بانوی صاحب اسب جهنده) و یا پوراندخت که معنای دختری با رخسار برافروخته را می دهدو در خود باری از جنگ آوری و ستیزه جوئی را دارد.
 
2 ـ دوم آنکه ازنظر پوشش و لباس رزم و کاربرد جنگ افزارها فرقی با پهلوانان و جنگاوران مرد ندارند، می توانند به راحتی زره و خفتان را بر پیکر های ظریف خود بکشند، کلاهخود بر سر بگذارند وسلاح های جنگی سنگین، مانند گرزهای گران و تیرو کمان و نیزه وشمشیر را با مهارتی که کم از پهلوانان مرد نیست، به کاربرند. اما اغلب آنان، به نشان پهلوانی، سلیح و زره پهلوانان بزرگ را بکار می برند و حتی گاه اسب های آنان از تباراسب پهلوانان نامی است.
 
3- ویژگی یا ویژگیهای سوم از نظر رفتارهای جنگی مطرح می شود:
  این رزمجویان، با اینکه زن هستند و نازک آوا، ولی هنگامی که به میدان جنگ می آیند، پا به پای مردان رجز خوانی می کنند و نعره های سهمگین می کشند یا به قول حماسه سرایان «ویله» می -کنند. به طوری که صدای آنها گاه با رستم و یا شیران غرنده و رعد رخشنده مقایسه می شود. آنان، در وقت لزوم بدون هیچ گونه ترحم یا دل نازکی زنانه، سر همآورد را از بدن جداساخته و یا پیکر او را ازمیان به دوشقه می کنند. نکته ی دیگری که در رابطه با جنگاوری زنان جنگ آور باید گفت، آن است که آنها اغلب پوشیده و با پنهان داشتن هویت زنانه به جنگ پهلوانان مرد می روند ولی کشف هویت زنانه یا دیدن صورت زیبایشان سبب می شود که هم آورد آنان در شگفتی فرو رود و به هر حال جنگ از مسیر طبیعی خود خارج شود. پهلوان مرد در ادامه یا توقف کار زار در می ماند. اگر پیروزی حاصل شود، افتخاری برایش ندارد و اگر شکست بخورد، همه نام زیر ننگ آورد. نکته ی دیگری که جنگ را از حرکت طبیعی می اندازد عاشق شدن هم آوردان مرد، در میان جنگ بر زنان جنگ آور و زیباست که آن نیز گاه جنگ 
 
5 ـ پنجمین خصوصیت یا گروهی ازخصوصیتها - که شاید از آن چهاردیگر مهمتر باشد- در رابطه با زنانگی و همسر گزینی دختران جنگاورمطرح می شود:
          اغلب دوشیزه اند، از زیبائی بی نظیری برخورداراند و با وجود ستیزه جوئی، دارای خواستگاران متعدد می باشند. اما شیوه ی همسر گزینی آنان با دیگر زنان جهان حماسه تفاوتی اصلی دارد:
   چنانکه می دانیم در صحن حماسه، پیوند های زناشوئی یا به ابتکار خود دختران صورت می گیرد و این دختران هستند که خود به شکار پهلوانان می روند مانند آنچه که میان زال و رودابه و یا رستم و تهمینه گذشت و یا حاصل توافقی سیاسی است. اما شرط تصاحب دوشیزگان زیبارو و جنگاور، نبرد تن به تن است و داماد به شرط شکست دادن محبوبه ی جنگ آور می تواند به حجله راه پیدا کند. بسیاری اما بر سر این مبارزه سر خود را از دست می دهند. با وجود ستیزه جوئی، اما، این دلربایان رزم ساز از ظرافتها و حساسیتهای زنانه بی بهره نیستند و به پاره ای از آنان فنونی همچون نقش آفرینی با سوزن دوزی نیز نسبت داده شده . حکایت کنند که دختر رستم هر هنگام نیزه بر زمین می گذاشت به سوزن دوزی می پرداخته است.
 
6ـ ششمین ویژگی که باید از آن یاد کرد، ایمان آنان است به ارزشهای پهلوانی ولزوم دفاع از نظام شهریاری. بدین خاطر است که همگی بدون استثناء در یک یاچند جنگ حماسی حضور و شرکتی نظامی دارند.
را روند دیگری می بخشد.
 
7- هفتمین ویژگی، عاقبت های هماننداست: آنها اغلب پس از پشت سرگزاردن مراحلی نظامی و سیاسی، به مقام فرماندهی سپاه و گاه فرمان روائی و پادشاهی می رسند و به هر حال دنباله ی نبرد و مبارزه ی پهلوان مرد را آنها بر عهده می گیرند  و سپهسالاران بزرگ را زیرفرمان خویش در می آورند. بدین معنا، در رابطه بانهاد  پهلوان گاه با او مساوی می شوند و گاه  مقام آنان از پهلوان مرد هم در می گذرد . این هفت خصوصیت را میتوان، در مجموع
 به عنوان خطوط اصلی چهره ی زن جنگاور  در حماسه های ملی درنظر گرفت.
 

مقام و موقعيت زن در حماسه

 
نگاهي اجمالي به مقام و موقعيت زن در ادبيات حماسي ايران
 
مي دانيم كه شاهنامه ي فردوسي بزرگترين اثر حماسي ايران است.شاهنامه، مجموعهی باورها و عقاید و اخلاق ایرانیان باستان را نشان می دهد.همه جای این کتاب و در هر فراز و نشیب و تصمیم گیریهای مهم و سرنوشتساز، زن نقش تاریخی ایفاء می کند و هیچ داستانی را نمی توان یافت که بدون حضور و نقش مؤثر زن به پایان رسیده باشد. از بزرگترین شاخصها و جلوههای زن در شاهنامه خردمندی،هنرمندی، تدبیر و وفاداری او را می توان نام برد.حتی بعد احساسی و عاطفی زن دقیقا با روحیات و حالت پهلوانی و قهرمانی مردان سازگار و همخوان و مناسب است.
این بزرگمرد ادبیات حماسی و تاریخی، عامل برانگیزاننده خود برای آفرینش شاهنامه را همسرش معرفی می کند و او را بُت مهربان مینامد و در داستان منظوم بیژن و منیژه که یکی از مهمترین داستانهای شاهنامه است از شبی حکایت می کند که همسرش با مقداری تنقلات به نزد او میآید و او را به سرایش شاهنامه تشویق می کند و نقش او را به عنوان مشوق و آرامش دهنده به بهترین نحو ممکن نشان می دهد. همسر خردمند و فرزانه فردوسی که موسیقی دان نیز بوده به زبان پهلوی آشنایی داشته و کتاب های باستانی و اوستا را ترجمه می کرده و در اختیار فردوسی قرار می داده و فردوسی نیز با ذهن خلاق خود آن آثار
را به نظم در می آورده است.
فردوسی راجع به همسرش چنین می
سراید:
بخواند آن بت مهربان داستان ز دفتر نوشته گه باستان
بگفتار شعرم کند گوش دار خرد یاد دار و بدل هوش
دار
فردوسی بسیار ظریف و هنرمندانه نقش زن را، در دنیای آنروز ایران، یعنی ایران باستان به تصویر می کشد و نام زنانی را میبرد که با حفظ هویت زنانه خود درراه نگاهبانی از مملکت و حکومت، تداوم وبقای زنجیرهی پهلوانان، یاوری و نجات بخشی یلان و شهریاران از گیرودارهای عجیب سیاسی و احساسی و آموزش حکمت و فرزانگی از خود رشادتهای بسیار نشان دادهاند. برای نمونه می توان از نقش خردمندانه فرانک، در نگاهبانی و فرهنگ آموزی به فریدون که ایران را از بیداد ضحاک نجات بخشید یا از فداکاری منیژه برای نجات بیژن از چاه افراسیاب یا از یاوری گلنار کنیز اردوان پنجم که اردشیر بابکان را، در راه پایه گذاری ساسانیان یاری داد و دیگر، رشادتهای گردآفرید مرزدار ایران، در دفاع از مملکت در مقابل تورانیان می
توان نام برد0
این چند نفر نمونهای کوچک از موارد زیاد زنان رشید و دلاوری است که در شاهنامه از آنها به نیکی یاد شده است0 و در عرصه های مختلف زندگی، چه به عنوان مادران و دایگان، و چه در عرصههای عشق و حکمت و فرزانگی و چه در عرصه های جنگ و فرمانروایی نفش تعیین کننده داشته اند و بدون حضور آنان، حماسه بر مدار خود نمی
چرخیده است0
 
در زمانی که در بسیاری از فرهنگها و اقوام آن زمان زن ملک افراد مذکر بوده و پس از مرگ شوهر نیز، همراه او سوزانیده می شده است یا زن را منبع بدبختی و مصیبت دانسته و یا دختران خود را زنده بگور میکردند. وجود او را فقط یگانه منبع تولید سرباز به شمار می آوردند این تفکر و باور روشنفکرانه آنهم در آن زمان از تمدنی پیشرو و مردمی فهیم در ایران باستان حکایت می کند.
 
 

جايگاه حماسه ملي در ايران

                                             *
جایگاه حماسه ی ملی در ایران
 
«حماسه» بیانگر تاریخ،آرمان ها و آرزو های پر غرور و افتخار آمیز یک ملت است و به همین جهت،جنبه ی ملی دارد. حماسه نوعی تاریخ تخیلی گذشته است، شعر یک ملت است به هنگام طفولیتش که تاریخ و اساطیر، و خیال و حقیقت را در هم می آمیزد و سراینده ی حماسه نیز از این دیدگاه،تاریخ نگار ملت به شمار می رود. به دست آوردن هویت و فرهنگ و وحدت ملی، انگیزه ی بزرگ پیدایش«حماسه» محسوب می شود.
 
«شاهنامه فردوسی» به عنوان مظهر کامل حماسه ی ملی ایران در فرهنگ ایرانی چند نقش عمده ایفا نموده اند:
 
1- فرهنگ باستانی ایران را از خطر نابودی نجات داده و با انتقال آن به فرهنگ اسلامی،باعث غنی تر شدن آن شده و پیوستگی و استمرار فرهنگ ایرانی را تضمین کرده است.  
 
2- بسیاری از اساطیر فارسی و ایرانی را حفظ نموده است.
 
3- زبان فارسی را از نابودی نجات داده است.
 
4- تاریخ شفاهی و عامیانه و حتی تاریخ مستند پیش از اسلام را تا دوره ی هخامنشی،زنده نگه داشته است.
 
5- بسیاری از پندنامه ها و اندزهای حکمی و اخلاقی ایرانیان را در زبانی شیوا باقی نگه داشته است.
 
6- بسیاری از واژه های زبان پهلوی را به یادگار نگه داشته است.
 
 
7- برخی از آموزه های دینی و اندیشه های عرفانی پیش از اسلام را حفظ نموده است و به قلمرو فرهنگ اسلامی انتقال داده است.
 
این عوامل،حماسه ی ملی ایرانیان را در قله ی فرهنگ و ادب فارسی قرار می دهد و توجه و اعتنای ما را به عنوان میراث داران این سرزمین کهن می طلبد.
 
 

* حماسه ملي ايران ، تئودور نولدكه
 

        حماسه سرايان معروف ايراني

 

بزرگترين حماسه سراي ايراني فردوسي است كه با سرودن شاهنامه

 حماسه ي ايران را به اوج خود رساند.

 پس از آن مي توانيم رو دكي را به عنوان حماسه سرايي بزرگ در ايران

        معرفي كنيم. شعر و سخن رودكي نمونه كامل شعر سبك خراساني

 اوايل روزگار سامانيان است. روح ، زبان و تفكر حماسي كه از ويژگي

 هاي برجسته ي اين سبك است ، در شعر وي تجلي كرده است.

 همچنين باذل مشهدي هم با سرودن مجموعه حمله حيدري سهمي

در  حماسه ايران به خصوص حماسه ي مصنوعي دارد.

 
مقايسه حماسه ي ايران با حماسه ي ديگر كشور ها


حماسه (Epic) يا شعر حماسي (Epic/ Poem) شعري است که دست کم اين ويژگي‏ها را داشته باشد:

1- يک شعر روايي بلند است.
2- موضوعي کاملاً جدي دارد.
3-  با زباني رفيع و لحني بسيار ادبي بيان مي‏شود .

4- موضوع آن قهرماني است خداگونه که سرنوشت يک قبيله و يا حتي يک ملت را به دست دارد.

شاهنامه ي فردوسي ، ايلياد و اوديسه ي هومر و بهشت گمشده ي ميلتون از مشهورترين حماسه‏هاي جهان هستند که در اين 4 ويژگي اوليه کاملاً با هم اشتراک دارند.

از ديگر خصوصيت‏هاي کلي حماسه مي‏توان به شکل‏گيري آن بعد از يک دوره نقل شفاهي ، مبهم بودن زمان و مکان در اثر، تعلق داستان حماسه به لحظات تکوين يک جامعه و مبارزه براي آن و وجود يک هسته تاريخي که با لعاب پر رنگ افسانه و اسطوره پوشيده مي‏شود، اشاره کرد.

به روايات ثانويه که از اشعار شفاهي يک ملت به وسيله ي يک شاعر ايجاد مي‏شود «حماسه‏هاي قومي» يا « نخستين» مي‏گوييم اين حماسه‏هاي سنتي در مقابل حماسه‏هاي ادبي هستند که در آن تقليد آگاهانه‏اي از حماسه‏هاي سنتي رخ مي‏دهد و شاعر انتخاب‏گر و خلاق عمل مي‏کند. در ادبيات انگليسي ايلياد واوديسه ي هومر را نمونه حماسه سنتي مي‏دانند. در ايران بي‏شک شاهنامه فردوسي حماسه‏اي ادبي است اما منابع فردوسي براي سرايش آنها مثل شاهنامه دقيقي يا گرشاسب نامه يا بعضي خداي نامه‏ها را مي‏توان حماسه‏هاي سنتي ناميد.

                               ۱
در کتاب «تجزيه و تحليل » نقد يک ويژگي خاص در مورد حماسه وجود دارد که آن را مديون هومر هستيم و آن اينکه در آثار او اين نکته کاملاً جلوه‏گر بود که «سقوط يک دشمن درست مانند يک دوست يا يک رهبر تراژيک است نه کميک» و حماسه «با اين عنصر عيني و بي‏طرف بر اين اساس که طبيعت را به منزله يک نظم غيرشخصي تلقي مي‏کرد به اعتبار رسيد.»
 
شاهنامه ي فردوسي ، ايلياد و اوديسه ي هومر و بهشت گمشده ي ميلتون از مشهورترين حماسه‏هاي جهان هستند .
ارسطو، نظريه پرواز نقد ادبي در يونان، حماسه را در رده‏اي بعد از تراژدي قرار داده و در عصر رنسانس آنرا از تمام انواع ادبي ديگر برتر دانسته‏اند.

مشخصه‏هاي مشترک حماسه‏هاي ادبي

1- قهرمان فردي است با اهميت ملي يا حتي گيتي‏گستر ، آشيل در ايلياد ، رستم در شاهنامه و آدم و حوا در بهشت گم شده نماينده‏هاي تمام عيار اين ويژگي هستند.

2- فضاي مکاني حماسه‏ها بسيار وسيع است و ممکن است گستره‏اي جهاني يا وسيع‏تر نيز داشته باشد اديسه سراسر حوزه مديترانه را در بر مي‏گيرد (که البته در آن زمان کل جهان محسوب مي‏شد) و در دفتر يازدهم به جهان ارواح هم نزول مي‏کند. شاهنامه تمام ايران را در بر دارد در زماني که هستي تنها 3 بخش داشت و بخش اعظم آن ايران بود که البته در مراحل متعدد توران را نيز مدنظر قرار مي‏دهد. گستره ي بهشت گمشده ي ميلتون کل جهان است چرا که در بهشت، زمين و جهنم رخ مي‏‏دهد.

3- اعمال داستاني شامل اعمال يک ابر انسان در صحنه ي نبرد است، اتفاقات جنگ تراوا در ايلياد و اديسه و رزم رستم با ديوسپيد و يا اسفنديار و ماجراي شورش فرشتگان طغيان‏گر عليه خداوند در بهشت، همسفر شيطان براي يافتن دنياي جديد و تلاش او براي غلبه بر خداوند از راه اغواي انسان و اقدام اسطوره‏اي مسيح براي ناکام ماندن او نمونه‏هاي بارز اين مورد هستند.
 
4- در جريان اين حوادث نيروهاي فوق طبيعي مثل خدايان و موجودات فرازميني همواره بخش مهمي را بر عهده دارند خدايان کوه المپ در ايلياد، سيمرغ در شاهنامه و يهود و مسيح و فرشتگان در بهشت گمشده براي مثال ازين دست نيروها هستند. اين نيروهاي فوق طبيعي در دوران نئوکلاسيک آنقدر اهميت يافتند که به عنوان « اسباب فوق طبيعي» ناميده شدند و جزء لاينفک حماسه محسوب گرديدند.

5-  منظومه ي حماسي تقريباً نوعي ماجراي تشريفاتي است و بي‏شک زبان آن مي‏بايست فاخر و رفيع باشد و عميقاً با زبان گفتاري تفاوت داشته باشد. زبان حماسي بايد متناسب با اعمال پهلواني و قهرمانانه ي روايت شده در متن انتخاب شود مثلاً سبک خاص روايت شاهنامه که آنچنان قوي بود که منبع تغذيه هزار ساله ي زبان فارسي را مهيا کرد و يا   بهشت گمشده که اساساً با  الهام از اشعار لاتين سروده شده است.

         ۱- نورتوپ فرای

مقایسه قاره های جهان از نظر خلق حماسه

  حماسه های معروف در جهان

 

آسيا

اروپا

ارمنستان :دلاوران ساسون اسپانيا : دن كيشوت       
اعراب : عنتره بن شداد استوني : كالويپوگ

اغوزها :دده قورقود

اسكاتلند: بروس
اندونزي : كاكاوين رامايانا اسكانديناوي : اداي شاعرانه
اوستيا : حماسه ي نرت آلباني : عود كوهستان
ايران زمين : شاهنامه آلمان : سرود نيبلونگ ها
باشقیرستان : اورال باتو انگلستان : بئوولف
بلوچستان : هانی و شیخ مرید اوکراین : داستان لشکر ایگور
تامیل : پنج حماسه ی بزرگ ایتالیا : کمدی الهی
تایلند : راماکین ایرلند : گاورانی کولی
تبت : حماسه گسارخان پرتغال : لوسیادها
ژاپن : داستان هیکه روم : انه اید
فیلیپین : فلورانته و لورا فرانسه : سرود رولاند
قرقیزستان : مناس فلاندر : شیر فلاندر
کامبوج : رئامکر فنلاند : کالوالا
گرجستان : پلنگینه پوش لتونی : لاچپلسیس
لائوس : پرا لاک پرا لام  لهستان : استاد تادئوس
مالزی : حکایت هانگ توآه لیتوانی : فصول
مغولستان : ژنگر مجارستان : مخاطرات سیگت
میان رودان : گیلگامش هلند : رینارد روباه
میانمار : یاما زاتداو یونان باستان : ایلیاد - ادیسه
هندوستان : مهابهاراتا - رامایانا
ویتنتام : داستان کیو

 
 
 

آفريقا

آمريكا

مالي : سونجاتا آرژانتين : مارتين فيرو
شيلي : آروكانا

 

مقدمه
 

براي آنکه بتوانيم به بررسي موضوعات منشعب از يک علم بپردازيم

نخست بايد تعريف درست و دقيقي از آن ارائه بدهيم يعني به

عبارتي چيستي و ماهيت آن را مشخص سازيم براي رسيدن به

اين مهم نخست بايد باور عوام را از آن تعريف بزداييم و حدسها و

تعابير افراد غيرمتخصص در آن علم را از دامنه تعريف دور کنيم. يکي

از پرکاربردترين علوم در جوامع بشري ادبيات است با اين حال عده

معدودي مي توانند تعريف درستي از ادبيات ارائه دهند شايد بخاطر

اين است که هنوز بسياري ادبيات را به عنوان يک علم قبول ندارند.

اما برخي از متخصصين ادبيات اعتقاد دارند چون ما مي توانيم براي

ادبيات انواعي چون شعر، داستان، رمان، تئاتر و ... قائل شويم پس

با يک علم روبرو هستيم. به هر حال شناخت ادبيات و پرداختن به

آن براي ملتي که داراي کهن ترين سابقه فرهنگ و تمدن در جهان

است جزو ضروريات است، چه جدا از لذائذ نهفته در آن که علاوه بر

انبساط خاطر موجب تعالي روح انسان مي گردد، آميختگي آن با

زندگي اجتماعي امري انکارناپذير است. ادبيات رمز ماندگاري يک

جامعه و ملت است. اما اگر بخواهيم براي ادبيات تعريف جامعي

ارائه دهيم بايد بگوييم ادبيات زبان فرهنگ يک ملت است و فرهنگ

هر ملت متشکل از تفکرات، آيينها، آداب و رسوم مردم آن است;

يعني برخلاف تصور عامه که ادبيات را دانستن معني لغات مهجور و

از بربودن اشعار بزرگان محدود مي کنند، ادبيات آشنايي با چگونگي

فهم اقوام و اقشار مختلف جامعه است.يعني نخستين ارزش

مطالعه در ادبيات آن است که به ما کمک مي کند که با زبان اقشار

مختلف آشنا شويم و از اين راه به تفکر آنها راه پيدا کنيم. در مقابل

وقتي ما بتوانيم زبان طبقات مختلف را بياموزيم مي توانيم با آنها با

زبان خودشان سخن بگوييم. حال درمي يابيم در عصر کنوني که هر

روز بر کثرت طبقات اجتماعي افزوده مي شود ادبيات و شناخت آن

چه اندازه مي تواند ما را در ارتباطات اجتماعي ياري دهد ادبيات به

راستي مي تواند در دنياي پردغدغه و اضطراب امروز انسان را نجات

دهد. يكي از قديمي‌ترين و مهيج‌ترين انواع ادبي ادبيات حماسي

است. منظومه هاي حماسي ملي، بسياري از آيينها و اعتقادات

كهن ايراني را دربر دارد كه تصورات اقوام كهن را در مورد ايزدان خود

نشان مي دهد . بررسي و شناخت اين آيينها گوشه ا ي از

گذشته مذهبي و فرهنگي ما را روشن مي كند مانند حماسه ي

هشت سال دفاع مقدس كه نقطه ي روشني در حماسه ي ايران

محسوب مي شود.  از اين رو حماسه ي هر ملتي بيان‌كننده

آرمان‌هاي آن ملت است و ما نيز در اين تحقيق به بررسي ادبيات

حماسي در ايران و جهان و جايگاه آن در گذشته و امروز مي ـ 

پردازيم تا بتوانيم بخش كوچكي از تمدن و فرهنگ غني ايران را به

تصوير بكشيم.

حماسه

 
دوران شكوفايي حماسه
 
سده ی چهارم هجری دوران طلایی نظم حماسه های ملی در ادبیات پارسی است . در این قرن
 
شاهنامه ی مسعودی مروزی -گشتاسپ نامه ی دقیقی طوسی- شاهنانه ی فردوسی و با فاصله ی
 
اندک گرشاسپ نامه ی اسدی طوسی که معروفترین آثار منظوم حماسی ایران می باشد پدیدار شدند
با گذشت این قرن به واسطه ی رویدادهایی که بدان اشاره خواهد شد حماسه سرایی در ایران راه
 
فراموشی و تباهی را در پیش گرفت و در برابر زمینه ی پیدایی و بالندگی گونه ی دیگری از ادبیات پارسی
 
یعنی آثار منظوم و منثور عرفانی فراهم شد .

یکی از عوامل مهم در تضعیف روح ملیت پرستی و مفاخر نژاد آریایی به اساطیر و تاریخ باستانی چیرگی
 
و فرمانروایی اقوام ترک نژاد غزنوی - سلجوقی - خوارزمشاهی و قراختایی ... می باشد . ترکها از دهه
 
های پایانی سده ی چهارم و دهه های نخست سده ی پنجم هجری به اوج قدرت رسیدند . این اقوام که
 
عاری از تمدن و افتخارات نژادی بودند و متکی به زور و مردم کشی و غارتگری و چپاول بودند تا دهه ی
 
نخست سده ی هقتم بر بخشهایی از سرزمین ایران فرمانروایی کردند و در پی آن بلای چنگیز و
 
فرستادگان حکومت مغولی در ایران و غو غای پس از فرمانروایی  ابو سعید بهادر و خونریزیهای تیمور و
 
جنگها و درگیری های غلامان و قبایل ترک نژاد ماورائ جیحون مزید بر علت می گردد . و این رویدادهای
 
شوم پی در پی ملت ایران را به سستی و انحطاط فرو     می برد و پیشینه ی پر شکوه و درخشان
 
خویش را در مدنیت و سیاست به فراموشی می سپارد .

پیداست در چنین حالی توجه به مفاخر نژادی و داستانهای پهلوانی و حماسه های ملی امری محال
 
است و به همین روی از دهه ی نخست سده ی ششم حماسه سرایی نابود می شود چرا که از ملیت
 
اثری نمی ماند . فرمانروایانی که در این دوران سیاه بر ایران حکومت داشتند مردمانی بی رحم عیاش
 
پلید و خونریز بودند زیرا اینان بیگانگانی بودند که بر سرزمین ایران چیرگی یافتند و کوشش می نمودند که
 
مغلوب شدگان را چنانکه باید و شاید بدوشند و آنان را به چشم برده و بنده بنگرند و با آنان به هر گونه
 
رفتار کنند .

تسلط ترکان بر سرزمین ایران پیامد های گونه گونی داشت و موجب دگر گونی های بزرگی در اصول
 
عقاید سیاسی و اجتماعی ایرانیان شد و بسیاری از آداب و رسوم باستانی را دگرگون ساخت از جمله
 
علاءق نژادی و توجه به اصل و نسب و نژاد رو به تباهی و زوال رفت و به فراموشی سپرده شد . چنانکه
 
باید سده ی ششم را دوره ی سستی اندیشه ی ملیت در ایران دانست و از طرفی بر اثر گسترش
 
سیاست دینی اندیشه های باستانی ایرانیان را نسبت به حفظ طبقات و لزوم نسبت هر امیر    و پادشاه
 
به خاندانهای پادشاهی (باستانی) سست شد .

مقدمه

 
مقدمه
 
براي آنکه بتوانيم به بررسي موضوعات منشعب از يک علم بپردازيم نخست بايد تعريف درست و دقيقي از آن ارائه بدهيم يعني به عبارتي چيستي و ماهيت آن را مشخص سازيم براي رسيدن به اين مهم نخست بايد باور عوام را از آن تعريف بزداييم و حدسها و تعابير افراد غيرمتخصص در آن علم را از دامنه تعريف دور کنيم. يکي از پرکاربردترين علوم در جوامع بشري ادبيات است با اين حال عده معدودي مي توانند تعريف درستي از ادبيات ارائه دهند شايد بخاطر اين است که هنوز بسياري ادبيات را به عنوان يک علم قبول ندارند. اما برخي از متخصصين ادبيات اعتقاد دارند چون ما مي توانيم براي ادبيات انواعي چون شعر، داستان، رمان، تئاتر و ... قائل شويم پس با يک علم روبرو هستيم. به هر حال شناخت ادبيات و پرداختن به آن براي ملتي که داراي کهن ترين سابقه فرهنگ و تمدن در جهان است جزو ضروريات است، چه جدا از لذائذ نهفته در آن که علاوه بر انبساط خاطر موجب تعالي روح انسان مي گردد، آميختگي آن با زندگي اجتماعي امري انکارناپذير است. ادبيات رمز ماندگاري يک جامعه و ملت است.
 
اما اگر بخواهيم براي ادبيات تعريف جامعي ارائه دهيم بايد بگوييم ادبيات زبان فرهنگ يک ملت است و فرهنگ هر ملت متشکل از تفکرات، آيينها، آداب و رسوم مردم آن است; يعني برخلاف تصور عامه که ادبيات را دانستن معني لغات مهجور و از بربودن اشعار بزرگان محدود مي کنند، ادبيات آشنايي با چگونگي فهم اقوام و اقشار مختلف جامعه است.
يعني نخستين ارزش مطالعه در ادبيات آن است که به ما کمک مي کند که با زبان اقشار مختلف آشنا شويم و از اين راه به تفکر آنها راه پيدا کنيم.
 
در مقابل وقتي ما بتوانيم زبان طبقات مختلف را بياموزيم مي توانيم با آنها با زبان خودشان سخن بگوييم. حال درمي يابيم در عصر کنوني که هر روز بر کثرت طبقات اجتماعي افزوده مي شود ادبيات و شناخت آن چه اندازه مي تواند ما را در ارتباطات اجتماعي ياري دهد ادبيات به راستي مي تواند در دنياي پردغدغه و اضطراب امروز انسان را نجات دهد.
 
يكي از قديمي‌ترين و مهيج‌ترين انواع ادبي ادبيات حماسي است. منظومه هاي حماسي ملي، بسياري از آيينها و اعتقادات كهن ايراني را دربر دارد كه تصورات اقوام كهن را در مورد ايزدان خود نشان مي دهد . بررسي و شناخت اين آيينها گوشه ا ي از گذشته مذهبي و فرهنگي ما را روشن مي كند مانند حماسه ي هشت سال دفاع مقدس كه نقطه ي روشني در حماسه ي ايران محسوب مي شود.  از اين رو حماسه ي هر ملتي بيان‌كننده آرمان‌هاي آن ملت است و ما نيز در اين تحقيق به بررسي ادبيات حماسي در ايران و جهان و جايگاه آن در گذشته و امروز مي ـ  پردازيم تا بتوانيم بخش كوچكي از تمدن و فرهنگ غني ايران را به تصوير بكشيم.