زنان شاهنامه
 
شاهنامه از يك بعد حماسه ي اشخاص نامداري است كه قهرمانان اين كتاب ارزشمند هستند. در اين بين زنان هم در به وجود آمدن داستان هاي آن نقش هاي پر رنگي را ايفا مي كنند كه فردوسي به آن ها اشاره دارد ، از جمله :
 
رودابه : دختر مهراب ( فرمانرواي كابل) و سيندخت ، مادر رستم ، سهي سرو تابناك و مشكين موي كه در جمال و كمال همانند ندارد. به زال دل بسته و چون از طرف پدر از نوادگان ضحاك است ، منوچهر ، پادشاه ايران راضي به ازدواجشان نمي شود.سام با ياد آوري دلاوري ها و فداكاري هاي خودش از پادشاه درخواست موافقت مي كند و منوچهر با كمك موبدان از خرد زال مطلع مي شود و اجازه ازدواج مي دهد كه ثمره ي آن تولد رستم است.
 
سيندخت : مادر رودابه ، دانا و خردمند كه به رسولي نزد سام مي رود تا جهان پهلوان را از حمله به كابل و كشتن مردم بي گناه آن سامان باز دارد سام خردمندي و سخنداني اورا مي پسندد و به او مي گويد كه غمگين مباش و اورا با هدايايي روانه مي كند. در ضمن سيندخت سعي مي كند دخترش را از عشق زال منصرف كند اما نمي تواند.
 
تهمينه : دختر شاه سمنگان ، همسر رستم و مادر سهراب ، سرو بلند ، ماه روي و خورشيد صفت. با رستم پيمان همسري مي بندد و پسري پهلوان و خارق العاده از نظر جسماني به دنيا مي آورد.
 
گردآفريد : سرو بي مانند ، سواره و دلير ، پهلوان ايران ، شير كردار ، چون رعد خروشان. صحنه ي پر شكوه جنگيدنش با سهراب شير اوژن و تير باران كردن او بيانگر شجاعت اوست.
 
سودابه : همسر كاووس ، دختر شاه هاماوران. با ديدن سياوش با آن برز و بالا و قد و قامت رسا به يك باره دل از دست داد و شيفته ي او شد.
 
منيژه : دختر افراسياب كه مهر بيژن در دل دارد و براي نجات او از چاهي كه به گناه عشق گرفتار شده از هيچ كوششي دريغ نمي كند.
 
فرنگيس : دختر افراسياب ، همسر سياوش ، مادر كيخسرو و خردمند. پس از كشته شدن سياوش از ترس اينكه آسيبي به فرزندش برسد ، با كمك پيران ، او را به شبانان سپرد تا بزرگ شود. بعد از برومند شدن كيخسرو همراه او به سياوشگرد رفت و روزگاري را به آسودگي زيست تا اين كه فرزندش به پادشاهي رسيد.