دوران شكوفايي حماسه
 
سده ی چهارم هجری دوران طلایی نظم حماسه های ملی در ادبیات پارسی است . در این قرن
 
شاهنامه ی مسعودی مروزی -گشتاسپ نامه ی دقیقی طوسی- شاهنانه ی فردوسی و با فاصله ی
 
اندک گرشاسپ نامه ی اسدی طوسی که معروفترین آثار منظوم حماسی ایران می باشد پدیدار شدند
با گذشت این قرن به واسطه ی رویدادهایی که بدان اشاره خواهد شد حماسه سرایی در ایران راه
 
فراموشی و تباهی را در پیش گرفت و در برابر زمینه ی پیدایی و بالندگی گونه ی دیگری از ادبیات پارسی
 
یعنی آثار منظوم و منثور عرفانی فراهم شد .

یکی از عوامل مهم در تضعیف روح ملیت پرستی و مفاخر نژاد آریایی به اساطیر و تاریخ باستانی چیرگی
 
و فرمانروایی اقوام ترک نژاد غزنوی - سلجوقی - خوارزمشاهی و قراختایی ... می باشد . ترکها از دهه
 
های پایانی سده ی چهارم و دهه های نخست سده ی پنجم هجری به اوج قدرت رسیدند . این اقوام که
 
عاری از تمدن و افتخارات نژادی بودند و متکی به زور و مردم کشی و غارتگری و چپاول بودند تا دهه ی
 
نخست سده ی هقتم بر بخشهایی از سرزمین ایران فرمانروایی کردند و در پی آن بلای چنگیز و
 
فرستادگان حکومت مغولی در ایران و غو غای پس از فرمانروایی  ابو سعید بهادر و خونریزیهای تیمور و
 
جنگها و درگیری های غلامان و قبایل ترک نژاد ماورائ جیحون مزید بر علت می گردد . و این رویدادهای
 
شوم پی در پی ملت ایران را به سستی و انحطاط فرو     می برد و پیشینه ی پر شکوه و درخشان
 
خویش را در مدنیت و سیاست به فراموشی می سپارد .

پیداست در چنین حالی توجه به مفاخر نژادی و داستانهای پهلوانی و حماسه های ملی امری محال
 
است و به همین روی از دهه ی نخست سده ی ششم حماسه سرایی نابود می شود چرا که از ملیت
 
اثری نمی ماند . فرمانروایانی که در این دوران سیاه بر ایران حکومت داشتند مردمانی بی رحم عیاش
 
پلید و خونریز بودند زیرا اینان بیگانگانی بودند که بر سرزمین ایران چیرگی یافتند و کوشش می نمودند که
 
مغلوب شدگان را چنانکه باید و شاید بدوشند و آنان را به چشم برده و بنده بنگرند و با آنان به هر گونه
 
رفتار کنند .

تسلط ترکان بر سرزمین ایران پیامد های گونه گونی داشت و موجب دگر گونی های بزرگی در اصول
 
عقاید سیاسی و اجتماعی ایرانیان شد و بسیاری از آداب و رسوم باستانی را دگرگون ساخت از جمله
 
علاءق نژادی و توجه به اصل و نسب و نژاد رو به تباهی و زوال رفت و به فراموشی سپرده شد . چنانکه
 
باید سده ی ششم را دوره ی سستی اندیشه ی ملیت در ایران دانست و از طرفی بر اثر گسترش
 
سیاست دینی اندیشه های باستانی ایرانیان را نسبت به حفظ طبقات و لزوم نسبت هر امیر    و پادشاه
 
به خاندانهای پادشاهی (باستانی) سست شد .